تغییرات زیر پوستی

اپیسود1 : چند سال پیش اتفاقی با دوستی آشنا شدم .  بعد از چند مدت احساس کردم که او بسیار انسان پخته و فهمیده ای است و کم کم رابطه به خانواده ها رسید . آنروزها خیلی از یافتن همچون اوئی خوشحال بودم و واقعن احساس برادری میکردم با او . مهمترین ویژگی هایش صافی ، سادگی و تجربه زیادش بود ، بعلاوه اینکه انسان  زحمت کشی بود و کیفیت زندگی  برایش خیلی مهمتر از کمیت آن بود ،  به زبان خودمانی و عامیانه » سر سفره پدر و مادر بزرگ شده بود » . چند ماهی گذشت ، شاید هم سالی . احساس کردم کم کم دارد تغییر میکند . رابطه مان هم بواسطه گرفتاری هایمان کمتر و کمتر شد .هر بار هم که میدیدمش صحبت از به خواندن ادامه دهید

Advertisements

دیدگاه و زندگی ما

چند وقت پیش کتابی میخواندم از کن بلانچارد بنام :  » با تمام نیرو به جلو! » ( full steam ahead ) و(+) . که توضیح میداد برای اینکه یک مجموعه با تمام توان خودش حرکت کند ، نیازمند تعریف یک دیدگاه مشترک بین اعضا هست و به تفصیل توضیح داده بود که اولا با طی چه مراحلی میتوان یک دیدگاه کامل و فراگیر را خلق کرد و سپس چگونه در راستای آن حرکت کرد تا به نتیجه رسید و مهم تر اینکه چگونه باید حرکت کرد تا دیدگاه در مجموعه تان جاری و عملی شود . در مجموع کتاب فوق العاده ای بود و نکات آن علاوه بر مدیریت شرکتها برای مدیریت کردن زندگی هم شرح و تفصیل کافی داشت . بعنوان مثال نویسنده کتاب در جای جای کتاب توضیح داده بود که چگونه توانسته با خلق دیدگاه روابط خانوادگی اش را سر و سامان بدهد و بر بحرانهای روزمره زندگی اش غلبه کند.

کتاب هایی از این دست را به آهستگی میخوانم . شاید به خواندن ادامه دهید

برای بامداد ، شاعر شبانه ها

21 آذر ، سالروز تولد شاملوست . اتفاقی که باید آنرا حداقل در وبلاگی که نام خود را از یکی از کتابهای شاملو وام گرفته ،به جشن نشست . حدیث اولین آشنایی من و شاملو مربوط به دوران دبیرستانم است .روزهایی که حافظ و سعدی کمتر به دلم مینشست و کتابی از داریوش شاهین بدستم رسید بنام راهیان شعر امروز به خواندن ادامه دهید

روز دانشجو

یاد اون موقع ها بخیر ، دوران  دانشجویی را میگویم . آذر ماه که شروع میشد ، با اینکه تقریبا همزمان با امتحان های میان ترممان بود ، ولی کلی ذوق وشوق داشتیم و برنامه ریزی میکردیم ، برای روز دانشجو . از نشریه بگیر تا سخنرانی و جشن . از صبح تا شب آهنگ یار دبستانی را گوش میدادیم و کلی به خودمان و آینده امیدوار بودیم . این احساس خوشایند و غرورآمیز در آخرین سالهای دانشجویی خیلی کمرنگ تر شد . آنروزهایی که کم کم متوجه شدیم ، به خواندن ادامه دهید

کژ و مژ و بي‌انتها ، به طول ِ زمان‌های پيش و پس (بازی ماشین زمان)

بازی سفر زمان

 

بنظر من مطلب » بازی ماشین زمان» پزشگ وبلاگستان ، انتخاب هوشمندانه ای است . چون هر کسی با فراق بال میتواند دسترسی به رویا هایش را از این طریق برنامه ربزی کند و نتیجه را مکتوب . هر چند ، هنوز فرصت نکرده ام ، مطالبی را که دیگر دوستان نوشته اند ، بخوانم و نتیجه واقعی را ارزیابی کنم ، اما جا دارد از دکتر مجیدی بخاطر این انتخاب ظریف  تشکر کنم .

و اما اندیشه خودم ، من فکر میکنم مفهوم زمان بشدت نسبی است . به خواندن ادامه دهید

ورنه من باید چه می گفتم به او ، باید چه می گفتم ؟

1-تولد ، تولد ، تولدت مبارک….. این روزها تولد تب کوچولو هست . هم خودش خیلی خوشحاله هم من . همه به فکرش بوده اند و براش » کادو از راه دور» خریده اند . همچنین پیانوی جدیدش مبارک !!!

2 – دیروز از صبح شدیدا تو حس و حال فوتبال بودم و لحظه شماری میکردم ، بازی شروع بشه . اما 15-10 دقیقه که از بازی گذشت ، خدا خدا میکردم تا افتضاح به بار نیومده ،  بازی هر چه زودتر تمام بشه . واقعا ضعیف و بی برنامه بودیم . نکته ای که توجه من رو به خودش جلب کرد ، نبود هماهنگی بین بازیکنان ایران بود . هر کسی برای خودش بازی میکرد و بچه ها به هیچ عنوان » تیم » نبودند . فکر میکنم اگر علی دایی در این مورد اقدام جدی نکنه ، خیلی مشکله این تیم به جام جهانی برسه . بجز 10 دقیقه در نیمه دوم ، در کل بازی هیچ تاکتیک خاصی از این تیم مشاهده نشد . ( راستش بیشتر از اینکه دلم میخواهد تیم ایران به جام جهانی بره ، دلم میخواد علی دایی بتونه موفق بشه و منتقدهای بی منطقش را ساکت کنه ). اضافه شدن لژیونرها با اون بازی های ضعیف هیچ دردی که از تیم دوا نکرد ، هیچ ، فقط به ناهماهنگی کل تیم دامن زد.

بازگشت پیروزمندانه کریم باقری به فوتبال ملی بعد از 7 سال دوری ، با یک گل حرفه ای همراه بود که یک امتیاز برامون بهمراه داشت. یاشاسین کریم ! و اما بهترین بازیکن زمین بدون تردید مهدی رحمتی بود ، که تونست تیم رو از یک شکست مفتضحانه نجات بده . اگر اون تو دروازه نبود ، حداقل 7-6 تا گل خورده بودیم . بنظر من که دایی باید خیلی حواسش رو جمع کنه .

3 – دیروز مشاور قضایی دادستان کل کشور فرموده بودند که ما 5 میلیون سایت در کشور داریم که فییلتتر شده اند و دشمنان از اینترنت برای ضربه زدن استفاده میکنند . بعد از خوندن خبر از چند زاویه به این موضوع فکر کردم :     الف : با وجود انواع و اقسام فییلتتر شکن (اولترا سرف و فری گیت و…) که بدون داشتن ذره ای سواد کامپیوتری ، براحتی قابل استفاده اند ، آیا هنوز هم این روش برای جلوگیری از دسترسی افراد به محتوای نامناسب کارایی دارد ؟ جواب بدون تردید منفی هست .       ب : از ورود اینترنت به ایران بیش از ده سال میگذره ، واقعا چند سال باید طول بکشه تا ما بتونیم با یک پدیده کنار بیائیم ، اون رو بشناسیم و مزایا و معایبش رو با هم در نظر بگیریم ؟         پ :کشور های دیگر با این پدیده چطور برخورد کرده اند؟ آیا ما نمیتوانیم از آنها الگو بگیریم ؟   ت :چند روز پیش برای کاری به سایت الکسا سر زدم ، و لیست 100 سایت برتر در ایران ( از لحاظ ترافیک ) را نگاه کردم . طبق معمول ، در بین آنها یکسری سایت های فیلتر شده قرار داشتند . اما وجود سایتی ایرانی بنام ایکس پرشیا که ویدیو های جنسی را نمایش میدهد ، در آن لیست خیلی توجهم را جلب کرد . این جناب مشاور قضایی لحظه ای با خودش فکر نکرده ، سیاست های فرهنگی ما چگونه بوده است که یک سایت فیلتر شده در جمع 100 سایت برتر قرار میگیرد ؟ آیا دشمنان باعث شده اند همان تعداد انگشت شماری که به اینترنت بدون فیلتر دسترسی دارند ، و حتما از خودی ها و خواص این جامعه هستند ، آنقدر به یک سایت پرنو مراجعه کنند که جزو 100 سایت برتر قرار بگیرد؟؟؟؟          ث : ما در جهت تولید محتوای مناسب و قابل استفاده فارسی چه حرکتی کرده ایم ؟ ( از سایت های خبری فاکتور گرفتم ) در طی این ده سال ، بجز آفتاب (در رتبه 19) و تبیان(در رتبه 24)  که تولید کننده محتوای سالم هستند ، چه کار اصولی دیگری انجام داده ایم ؟ ما این دو سایت را داریم و هر دو در رتبه های بالا قرار دارند . با کمی اغماض ، می توانیم نتیجه بگیریم اگر کاربران ما به محتوای مناسب دسترسی داشته باشند ، نیازی به این بگیر و ببند ها نیست .           ج : بدلیل استفاده از روش فییلتترینگ کلمه ای ، تعداد زیادی از این 5 میلیون سایت ، سایتهای سالمی بوده اند ، که بدلیل وجود یکی از کلمات غیر مجاز (از نظر آقایان ) در عنوان یا نامشان فییلتتر شده اند .             چ : به شخصه احتمال زیادی میدهم با این طرز فکر ، و در صورت وجود بودجه کافی ، یک شبکه اینترانت برای مصارف داخل کشور درست کننند و یک تعداد سایت کاملا مورد تایید را در آن شبکه قرار دهند تا مشکلشان با اینترنت بطور کامل حل شود .(خدا بخیر بگذرونه !!)

سیاه ؟ سپید ؟ …..؟!

در دوران دانشجویی دوستی داشتیم که چند سالی از ما بزرگتر بود و تیمسار صدایش میکردیم . یادش بخیر ، از ماها با تجربه تر بود و آموخته هایش را با ما در میان میگذاشت و حتی یکبار گفت : «من شماها را مثل پسر خودم میدانم!!!!! ، (برای تنها 6-5 سال اختلاف سن!!). روزی در حین یکی از بحث های متداول بین خودمان ، یک موضوعی را گفت که این روزها زیاد یادش میکنم . تیمسار میگفت : ما ایرانی ها یک مشکل فرهنگی خیلی بزرگی که داریم ، مطلق نگری ماست . همه چیز و همه کس را ، یا سیاه میبینیم یا سفید ؟ برای پدیده های مختلف اطرافمان حد وسط قائل نمیشویم . به خواندن ادامه دهید