نو برگ های خورشید ، بر پیچک کنار در باغ کهنه رسته است!

این چند وقته از لحاظ کاری خیلی تو فکرم .شرایط اقتصادی بدی که بر دنیا حکمفرماست ، هم تهدیده ، هم فرصت . من هم گیر داده ام تا ته وتوش رو در بیارم و ببینم فرصت ها کدومند و ایضا تهدید ها. این یک ایده قدیمیه که پول اساسی رو کسانی بدست می آرن که تو کار ملک و زمین باشند ، ولی شرایط اقتصادی این روزهای دنیا اون رو با قاطعیت رد میکنه .شاهدش هم بانک های بزرگی هستند که این روزها دونه دونه دارن ورشکست میشن و مجبورند به مایملک خودشون چوب حراج بزنن . یکی از دوستانم که اتفاقا سیتیزن آمریکا هم هست ، میگفت :تو الان میتونی حتی با 10000 دلار در امریکا ، یه آپارتمان نقلی بخری. دیروز رادیو یک مطلبی را پخش کرد در مورد کاهش شدید تولید فولاد در کارخانه های بزرگ دنیا ، که بدلیل کاهش تقاضای خودروسازان بزرگ دنیا صورت گرفته.  (همچنین اینجا ، اینجا و اینجا ). سقوط بازارهای مالی دنیا با رکوردهای بی سابقه و هزاران مطلب دیگر همگی گواهند بر وضعیت قرمز اقتصاد جهان . این مقاله امروز دنیای اقتصاد رو بخونین:  سقوط 2009 در راه است .

 اوضاع ایران خودمون هم اصلا تعریفی نداره ، البته من باز هم تاکید میکنم که این آشفتگی در ایران به اقتصاد بین الملل کاری نداره و فقط خیلی تصادفی همزمان شده اند . (همزمانی ریاست جمهوری احمدی نژاد و بحران اقتصادی در جهان!)  اخیرا چند تا مطلب خوندم در مورد ورشکستگی کارخانه ها در ایران که واقعا ناراحت شدم. مثلا این  یا  این.وقتی این داده ها را کنار هم میگذارم ، دست و پام رو جمع میکنم و پیش خودم میگم باید احتیاط کرد.

نا خود آگاه یاد کتاب پدر پولدار،پدر بی پول کیوساکی افتاده ام .(میتونید خلاصه اش رو از اینجا دانلود کنین). من این کتاب رو چند سال پیش خوندم ، ولی یکی از مطالبش سخت توی ذهنم نشسته و اون هم اینه که کسب ثروت با ارائه خدمات آغاز میشه . به چند دلیلی که در زیر میگم ، راستش دارم کم کم به این نتیجه میرسم که من هم باید یک کار خدماتی رو راه اندازی بکنم  . چون کار خدماتی نیازی به خالی بندی و دروغ گفتن نداره ، قیمت کار رو هم خودت بر اساس نظر کاملا شخصیت میتونی تعیین کنی ، و اگرهم  مشتری خواست از خدماتت استفاده کنه ، با رضایت بهت پول میده . مثلا شما یک پیتزافروشی رو نگاه کنین: قیمت تمام شده ی یک پیتزای معمولی که ما بابتش حاضریم 5-4 هزار تومان پول بدیم ،فکر نمیکنم بیشتر از 1000 تا 1500 تومان باشه (خیلی خوشبینانه!!!!!!)تازه این مقایسه برای ایرانه ، وگر نه تو اروپا برای همین پیتزا بین10 تا 20 یورو پول میگیرن( قیمتها صرفا جهت مقایسه است) .  آیا ما بعنوان مشتری از این موضوع رنج میبریم و تو دلمون طرف رو آه ونفرین میکنیم؟ یا با خیال راحت میشینیم و غذامون رو میخوریم؟ یا خیلی کار های خدماتی دیگه. یک داستان معروفی هست در مورد یک مهندس با تجربه که از یک کارخانه بازنشسته شده است . یکروز یکی از دستگاه های کارخانه دچار مشکل میشود، بطوریکه در نهایت برای تعمیرش دست بدامان همون آقاس مهندس ابتدای داستان میشن ، ایشون میاد و روی یک قسمت دستگاهی که هیچ کس دیگری نتوانسته بود تعمیرش کند ،با گچ علامت میزند و میگوید آنرا تعویض کنید. وقتی دستگاه درست شد ، ازش میپرسند اجرت کارت چقدر شد؟ میگوید مثلا 50000 دلار، مدیر کارخانه صورتحساب طلب میکند ، مهندس مینویسد 1 دلار بابت گچ، 49999 دلار بابت دانستن اینکه کجا را علامت بزنم .

از همه مهمتر هم این که شرایط اقتصادی دنیا هر چقدر هم بالا و پایین بشه، در نیاز به کارهای خدماتی خیلی تاثیر گذار نیست. مگر یکسری کارهای خدماتی که آدم های پولدار انجام میدن. مثلا اگر اقتصاد بهم بریزه ، کارخانه های بزرگ در زمینه تبلیغات کمتر هزینه میکنند و شرکتهای تبلیغاتی کارشان راکد میشه.ولی در مجموع ، حجم کلی بازار خدمات خیلی کم و زیاد نمیشه.

مخصوصا کارهای خدماتی که بر مبنای وب انجام میشن، گزینه های ایده آل تری هستند. چون سرمایه گذاری کمتری میطلبن و دسترسی نا محدود داریم به مشتری مون در سراسر دنیا. یعنی محدودیت مکانی کار رو از بین میبریم.  و از همه جای دنیا میتونیم سر کارمون باشیم.

(این نوشته ، نظرات کاملا شخصی و غیر حرفه ای من هستند. خوشحال میشم با نظراتون به صیقل خوردن افکارم کمک کنین)

Advertisements