همفکری در دنیای سایبر

 

چند وقتی است در یک موقعیتی قرار گرفته ام که تصمیم گیری در مورد رفتار درست برایم خیلی مشکل است . واقعیت این هست که لحظات اینگونه در زندگی ام کم نبوده و نخواهد بود . لحظه ای که حتی شاید چندین ساعت و روز و هفته و ماه فکر کردن ، هم نتواند من را به یک تصمیم منطقی و همه جانبه برساند . در این یک مورد خاص چند تا مسئله دیگر هم دست بدست هم داده اند و چند روزی است  ذهن من را درگیر کرده اند.

دوست عزیزی دارم ، یادگار روزهای خوب دانشجویی ، که سال آخر را با هم در یک خانه بیاد ماندنی سپری کردیم . شخصیت فرهنگی ، ادبیاتی منحصر بفردی است . چند سالی از من بزرگتر است و طبیعتا چند سالی هم زودتر از من مزدوج شده .  صادقانه بگویم آنقدر زندگی زیبایی دارند که برای ما همیشه الگو و مثال اند . یکی ، دو هفته پیش ، یکروز خانمش برای سوال در مورد یک موضوع کاری ، با من تماس گرفت ودر بین صحبت هایش حسابی از دست شوهرش گلایه داشت ، راستش به این نتیجه خطرناک رسیده بود که شوهرش مانع پیشرفتش است . حتی میگفت : فلانی آویزون من است . این کلمات و جملات تا دو-سه روز بعدش تو گوشم آژیر خطر میزدند.   گزینه هایی که به عنوان یک دوست صمیمی و مورد اعتماد این زوج داشته  و دارم را با توجه به شناخت چند ساله ام از آنها در زیر لیست میکنم . با نظرات خود برای یک تصمیم گیری درست ، من را راهنمایی کنید.

1 – من ذاتن دوست دارم به مسایل ساده نگاه کنم . اولین راه حلی که به ذهنم رسید این بود که به دوستم عین واقعیت را بگویم تا او متوجه عمق ماجرا شود و بداند که  خانمش در گذر زمان از دستش ناراحت شده  و او نیاز دارد که یک تحول اساسی در زندگی شان ایجاد کند . اما از نتایج بعدی اش خیلی ترسیدم . اول از همه این که اگر میشد روی نتیجه این روش حسابی باز کرد ، خانمش باهوش تر و فهمیده تر از این حرفهاست که از آن استفاده نکند ، چه مستقیم و چه غیر مستقیم . یکی اینکه آنقدر با هم صمیمی هستند که راحت به هم حرفهایشان را بگویند ، و صد البته  با توجه به اینکه خانم بدلیل رشته دانشگاهی اش ، کتابهای زیادی در مورد مشاوره های روانشناسی هم خوانده است و آگاه است که ناراحتی ها را باید عنوان کرد .  دومن هم نمیخواهم از اعتماد کسی سواستفاده کرده باشم ، حتی در جهت منافع خودش . راستش بعدش هم ترسیدم  که این اختلافی که امکان دارد  در گذر زمان خود به خود حل شود ، اینطوری تبدیل به یک دعوای غیر قابل کنترل شود ، که نتوان آنرا جمع وجور کرد . از طرف دیگر ،  واقعن دیدگاه خانمش نگران کننده بود .

2- دومین راهی که به ذهنم رسید ، این بود که بتوانم غیر مستقیم روی رفتارهای دوستم  که باعث ایجاد این تفکر در همسرش شده بود ، تاثیر بگذارم . بدون اینکه خودش متوجه شود . این تاثیر گذاری غیر مستقیم یا باید حضوری باشد ، که عملن بدلیل اینکه ما در دو شهر مختلف زندگی میکنیم ، شدنی نیست ، یا زبانی که  میشود پند و اندرز و نصیحت ، که نتیجه عکسش ، نگفته پیداست . پس عملن نمیتوانم روی این گزینه هم زیاد  فکر کنم .

3- راه دیگرم : هیچ حرفی نزنم و بی تفاوت از کنار قضیه عبور کنم . درهمین ابتدا باید بگویم  ، که این رفتار را بهیچ عنوان شرط دوستی نمیدانم . اگر کسی در موقعیت مشابه در مورد من بخواهد تصمیم گیری کند و نهایتن به این نتیجه برسد که من را در مشکلاتم ، تنها رها کند و سرنوشتم برایش مهم نباشد ، چگونه میتوانم  او را دوست بنامم ؟  ذکر این نکته ضروری است که تجربه شخصی ام در روابط اجتماعی به من میگوید : این گزینه عاقلانه ترین و بی دردسر ترین راه است . نه کسی ناراحت میشود و نه دست آخر همه کاسه و کوزه ها سر من شکسته میشود .  اما مگر ما فقط دوست خوشی ها هستیم و نباید در موقعیت های حساس زندگی به یکدیگر کمک کنیم ؟ خدای ناکرده اگر مشکلی پیش آمد ، من چگونه میتوانم به روی آنها نگاه کنم ؟

4- مطمئنن گزینه های دیگری هم میتوان در نظر گرفت . یکی که به آن بیشتر از بقیه فکر کردم ، بنا بر تجربه خودم در زندگی شخصی ام ، توصیه خانم به مراجعه به یک روانشناس و مشاور خانواده شناخته شده و چاره جویی از وی است . راه حل هایی که مشاوران میدهند ، بشرط آنکه مشاور کاربلدی باشد ، کاملا مشکل گشا هستند . چون از بالا به مسایل نگاه میکنند و مشکل را راحت تر از ما میبینند ، در نتیجه بهتر هم میتوانند آنرا حل کنند . مشکل این راه آنست که  اگر هم طرفین بپذیرند که مشکل حاد است و نیاز به برطرف کردن دارد ، میدانم که از عهده خرج مشاور بر نمی آیند . چرا که  یکی از مسایل بر سر ضعف مالی شان است.

گاهی هم فکر میکنم ، شاید چون من از گذشته آنها را زوج خوشبخت و بی مشکلی میشناخته ام ، الآن مسئله را بزرگتر از آنچه هست میبینم . و همینطور خیلی تفکرات دیگر که  اگر بخواهم آنها را اینجا شرح بدهم ، حسابی حوصله تان سر میرود و نمیتوانید بمن کمکی بکنید . پس همینجا بحث را میبندم و به انتظار همفکری هایتان مینشینم .

Advertisements

4 پاسخ

  1. واقعاً موضوع پیچیده ای است.
    به نظر من گفتن مستقیم به دوست تان همانطور که گفتید می تواند مشکلات را بدتر کند. اما می توانید از طریق خود همسر دوست تان وارد شوید.
    معمولاً فردی که در گود حضور دارد، هر قدر هم که با مسائل روان شناختی آشنا باشد اما در بکار بردن آنها دچار مشکل می شود. در اینگونه مواقع لازم است که شخصی از خارج گود موضوعات را یادآوری نماید.
    فکر کنم بد نباشد که شما به همسر دوست تان تذکر دهید که مشکلات را مستقیماً با همسرش در میان بگذارد و با همدیگر در پی راه حلی باشند. در هر صورت اگر قرار باشد که این مشکل حل شود فقط خودشان هستند که تصمیم نهایی را می گیرند.

  2. جالب بود
    موفق باشی

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: