سیاه ؟ سپید ؟ …..؟!

در دوران دانشجویی دوستی داشتیم که چند سالی از ما بزرگتر بود و تیمسار صدایش میکردیم . یادش بخیر ، از ماها با تجربه تر بود و آموخته هایش را با ما در میان میگذاشت و حتی یکبار گفت : «من شماها را مثل پسر خودم میدانم!!!!! ، (برای تنها 6-5 سال اختلاف سن!!). روزی در حین یکی از بحث های متداول بین خودمان ، یک موضوعی را گفت که این روزها زیاد یادش میکنم . تیمسار میگفت : ما ایرانی ها یک مشکل فرهنگی خیلی بزرگی که داریم ، مطلق نگری ماست . همه چیز و همه کس را ، یا سیاه میبینیم یا سفید ؟ برای پدیده های مختلف اطرافمان حد وسط قائل نمیشویم .

 

چهره مر�وم دکتر مصدق روی جلد مجله تایم

چهره مرحوم دکتر مصدق روی جلد مجله تایم

 چگونگی برخورد ما با مسایل دقیقا از همین زاویه قابل بررسی است .در جای جای تاریخ ثبت شده است که ما صبحگاه به حمایت از مرحوم دکتر مصدق برخاستیم و عصر همانروز نابودیش را مطالبه میکردیم . روزی چنان پر شور به حمایت از خاتمی اقدام کردیم ، که او ترسید ، با کوچکترین اشتباهی مملکت به آشوب کشیده شود ، اندکی بعد چنان پشتش را خالی کردیم ، که او میترسید حرکت  بدون پشتوانه اش در میانه راه به شکست کل جریان دوم خرداد بیانجامد .

روزی علی دایی را سلطان بلا منازع فوتبال دنیا می نامیدیم و برایش شعرها می سرودیم که دایی چنین و چنان است و مارادونا باید از دایی فوتبال بیاموزد ، دیگر روز چنان زندگی را بر او سخت کردیم و آنگونه جوک ها و پیامک هایی برایش ساختیم ، که حتی یک مصاحبه معمولی را هم نتواند بدون حاشیه و فشار به اتمام برساند و جوان رعنا ، تحصیلکرده و دنیا دیده ای  مثل او عصبیت در تک تک حرکاتش نمایان باشد . اگر بخواهم تک تک برایتان مثال بزنم ، بیشمارند بزرگانی که اینگونه به چشم بر هم زدنی بین عرش و فرش ، جابجا شده اند. این نوع نگاه در روابط شخصی مان به کرات شدید تر نقش بازی میکند. چه راحت روی روابط چندین و چند ساله مان خط میکشیم و نفرات را از لیست دوستانمان به لیست غریبه ها و حتی دشمنانمان منتقل میکنیم . داییkhatami-22

  دلیلی که برای این رفتار مان به ذهن من میرسد ، جدا از آموزه های فرهنگی و خانوادگی ، احساساتی  زندگی کردن ، نگاه کردن و قضاوت کردن ماست . خاتمی ، دایی ، مخملباف را به مثابه یک انسان نگاه نمیکنیم و برایشان حق اشتباه کردن قائل نمی شویم . کافیست لحظه ای بیندیشیم که او ( از نظر ما )  اشتباهی مرتکب شده ، تا ….

و اینگونه است که با دست خودمان ، تک تک نوابغ مان را له میکنیم . مگر در تاریخ چند هزار ساله مان چند نفر بوده اند که باندازه علی دایی ، شیرین عبادی ، محمد خاتمی و حتی حسین رضا زاده برای این آب و خاک کسب افتخار کرده باشند ؟ چند نفر داریم که مایه سربلندی و غرور ملی ما شده باشند ؟ که همین تعداد انگشت شمار را هم با عینک سیاه وسپید به نظاره نشسته ایم؟

– پ.ن 1: امروزه انسانهای مشهور و موفق زیادی در سراسر دنیا هستند که زاده ایران هستند ، ( مخصوصا در شرکتهای فناوری اطلات یا در زمینه پزشکی )، اما وقتی که بخواهیم از آنها یاد کنیم ، خیلی کم لطفی است که بخواهیم آنها را جزو مفاخر ایران بنامیم . مگر برای پرورش آنها چه کرده ایم ؟ بجز اینکه آنها را فراری داده ایم ؟ آیا اینکه شخصی در یک واقعه کاملا جبری در ایران متولد شده ، و در نهایت هم تحت فشار های متعدد از ایران به کشور دیگری کوچیده و در آنجا با زحمت وتلاش شخصی و حمایت کشور میزبانش توانسته به موفقیت برسد ،  می تواند دستمایه افتخار ما قلمداد شود؟

پ.ن 2 :در مورد علل این رفتار عمومی، شما چه فکر میکنین ؟ از اینکه بعد از خوندن این متن نظرتون رو منعکس میکنین ، ممنونم .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: