دوباره …..

دوباره اینجام ….

اصلا اینجا رو یادم رفته بود . خیلی وقت بود کلی حرف تو دلم بود واسه گفتن و دنبال یه جایی میگشتم واسه گفتنشون …. فکر نمیکردم این آلونک قدیمی هنوز هم با آغوش باز منتظرم باشه!

 

مرسی وردپرس…..

تغییرات زیر پوستی

اپیسود1 : چند سال پیش اتفاقی با دوستی آشنا شدم .  بعد از چند مدت احساس کردم که او بسیار انسان پخته و فهمیده ای است و کم کم رابطه به خانواده ها رسید . آنروزها خیلی از یافتن همچون اوئی خوشحال بودم و واقعن احساس برادری میکردم با او . مهمترین ویژگی هایش صافی ، سادگی و تجربه زیادش بود ، بعلاوه اینکه انسان  زحمت کشی بود و کیفیت زندگی  برایش خیلی مهمتر از کمیت آن بود ،  به زبان خودمانی و عامیانه » سر سفره پدر و مادر بزرگ شده بود » . چند ماهی گذشت ، شاید هم سالی . احساس کردم کم کم دارد تغییر میکند . رابطه مان هم بواسطه گرفتاری هایمان کمتر و کمتر شد .هر بار هم که میدیدمش صحبت از به خواندن ادامه دهید

دیدگاه و زندگی ما

چند وقت پیش کتابی میخواندم از کن بلانچارد بنام :  » با تمام نیرو به جلو! » ( full steam ahead ) و(+) . که توضیح میداد برای اینکه یک مجموعه با تمام توان خودش حرکت کند ، نیازمند تعریف یک دیدگاه مشترک بین اعضا هست و به تفصیل توضیح داده بود که اولا با طی چه مراحلی میتوان یک دیدگاه کامل و فراگیر را خلق کرد و سپس چگونه در راستای آن حرکت کرد تا به نتیجه رسید و مهم تر اینکه چگونه باید حرکت کرد تا دیدگاه در مجموعه تان جاری و عملی شود . در مجموع کتاب فوق العاده ای بود و نکات آن علاوه بر مدیریت شرکتها برای مدیریت کردن زندگی هم شرح و تفصیل کافی داشت . بعنوان مثال نویسنده کتاب در جای جای کتاب توضیح داده بود که چگونه توانسته با خلق دیدگاه روابط خانوادگی اش را سر و سامان بدهد و بر بحرانهای روزمره زندگی اش غلبه کند.

کتاب هایی از این دست را به آهستگی میخوانم . شاید به خواندن ادامه دهید

بالاترین حماقت ممکن در مورد بالاترین دات کام

در کمال ناراحتی  باید پذیرفت  ، متاسفانه هک شدن بالاترین واقعیت دارد . من نمیدانم چند هزار بار باید یک تفکر احمقانه را مورد امتحان قرار داد تا نادرستی اش تایید شود ؟  یاد این شعر قدیمی افتادم : 

 ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست                  عرض خود میبری و زحمت ما میداری

 

خوشبختانه مطلب زیر را هم دیدم و کمی از ناراحتیم کاسته شد . به خواندن ادامه دهید

همفکری در دنیای سایبر

 

چند وقتی است در یک موقعیتی قرار گرفته ام که تصمیم گیری در مورد رفتار درست برایم خیلی مشکل است . واقعیت این هست که لحظات اینگونه در زندگی ام کم نبوده و نخواهد بود . لحظه ای که حتی شاید چندین ساعت و روز و هفته و ماه فکر کردن ، هم نتواند من را به یک تصمیم منطقی و همه جانبه برساند . در این یک مورد خاص چند تا مسئله دیگر هم دست بدست هم داده اند و چند روزی است  ذهن من را درگیر کرده اند.

دوست عزیزی دارم ، یادگار روزهای خوب دانشجویی ، که سال آخر را با هم در یک خانه بیاد ماندنی سپری کردیم . شخصیت فرهنگی ، ادبیاتی منحصر بفردی است . چند سالی از من بزرگتر است و طبیعتا چند سالی هم زودتر از من مزدوج شده .  صادقانه بگویم آنقدر زندگی زیبایی دارند که برای ما همیشه الگو و مثال اند . یکی ، دو هفته پیش ، یکروز خانمش برای سوال در مورد یک موضوع کاری ، با من تماس گرفت ودر بین صحبت هایش حسابی از دست شوهرش گلایه داشت ، راستش به این نتیجه خطرناک رسیده بود که شوهرش مانع پیشرفتش است . حتی میگفت : فلانی آویزون من است . این کلمات و جملات تا دو-سه روز بعدش تو گوشم آژیر خطر میزدند.   گزینه هایی که به عنوان یک دوست صمیمی و مورد اعتماد این زوج داشته  و دارم را با توجه به شناخت چند ساله ام از آنها در زیر لیست میکنم . با نظرات خود برای یک تصمیم گیری درست ، من را راهنمایی کنید. به خواندن ادامه دهید

کارگزاران ، تحکیم و فلسطین

در خبرها خواندم که بالاخره کارگزاران را هم طاقت نیاوردند و بستند. ( +  و + ) . آنهم  بدلیل چاپ بیانیه اخیر دفتر تحکیم در مورد خونریزی ها و فجایعی که این روزها در فلسطین صورت میگیرد . کشته شدن مردان ، زنان و کودکان بیگناه را بچه های تحکیم خیلی زیبا و استادانه محکوم کرده اند . بیانیه شان را که یکی از حرفه ای ترین و شجاعانه ترین مکتوبات این سالهای خفقان اندود است ، در زیر میخوانید . به خواندن ادامه دهید

برای بامداد ، شاعر شبانه ها

21 آذر ، سالروز تولد شاملوست . اتفاقی که باید آنرا حداقل در وبلاگی که نام خود را از یکی از کتابهای شاملو وام گرفته ،به جشن نشست . حدیث اولین آشنایی من و شاملو مربوط به دوران دبیرستانم است .روزهایی که حافظ و سعدی کمتر به دلم مینشست و کتابی از داریوش شاهین بدستم رسید بنام راهیان شعر امروز به خواندن ادامه دهید