تغییرات زیر پوستی

اپیسود1 : چند سال پیش اتفاقی با دوستی آشنا شدم .  بعد از چند مدت احساس کردم که او بسیار انسان پخته و فهمیده ای است و کم کم رابطه به خانواده ها رسید . آنروزها خیلی از یافتن همچون اوئی خوشحال بودم و واقعن احساس برادری میکردم با او . مهمترین ویژگی هایش صافی ، سادگی و تجربه زیادش [...]

دیدگاه و زندگی ما

چند وقت پیش کتابی میخواندم از کن بلانچارد بنام :  ” با تمام نیرو به جلو! ” ( full steam ahead ) و(+) . که توضیح میداد برای اینکه یک مجموعه با تمام توان خودش حرکت کند ، نیازمند تعریف یک دیدگاه مشترک بین اعضا هست و به تفصیل توضیح داده بود که اولا با [...]

همفکری در دنیای سایبر

 
چند وقتی است در یک موقعیتی قرار گرفته ام که تصمیم گیری در مورد رفتار درست برایم خیلی مشکل است . واقعیت این هست که لحظات اینگونه در زندگی ام کم نبوده و نخواهد بود . لحظه ای که حتی شاید چندین ساعت و روز و هفته و ماه فکر کردن ، هم نتواند من [...]

روز دانشجو

یاد اون موقع ها بخیر ، دوران  دانشجویی را میگویم . آذر ماه که شروع میشد ، با اینکه تقریبا همزمان با امتحان های میان ترممان بود ، ولی کلی ذوق وشوق داشتیم و برنامه ریزی میکردیم ، برای روز دانشجو . از نشریه بگیر تا سخنرانی و جشن . از صبح تا شب آهنگ یار دبستانی [...]

کژ و مژ و بي‌انتها ، به طول ِ زمان‌های پيش و پس (بازی ماشین زمان)

بازی سفر زمان
 
بنظر من مطلب ” بازی ماشین زمان” پزشگ وبلاگستان ، انتخاب هوشمندانه ای است . چون هر کسی با فراق بال میتواند دسترسی به رویا هایش را از این طریق برنامه ربزی کند و نتیجه را مکتوب . هر چند ، هنوز فرصت نکرده ام ، مطالبی را که دیگر دوستان نوشته اند ، بخوانم و نتیجه [...]

ترسهایم در زندگی

راستش چند روزی میشه که به حدیثه خانوم قول دادم تو بازی وبلاگیشون شرکت کنم ، در مورد ترس هایم در زندگی . اما از بخت بد یک گرفتاری کاری حسابی من رو به خودش مشغول کرد و تا الآن که بد قول شده ام .
ترس جزو جدایی ناپذیر زندگی ماست ، ترس هدیه ای [...]

چه کند صبح ، که گر آينده قرار بود به گذشته باخته‌باشد

1- اینکه چند روزی گذشته و پست جدیدی نفرستاده ام ، فقط به این خاطر بوده که تمام مطالبی که در این مدت برای نوشتن به ذهن من رسیده ، بنوعی سیاسی بوده و من هم چون بنا ندارم اینجا رو تبدیل کنم به یک نشریه سیاسی ، با تمام نیرو ایستادگی کردم  و ننوشتمشون [...]

مردي که شب‌همه‌شب در سنگ‌هاي ِ خاره گُل مي‌تراشيد

خاتمی و انتخابات پیش رو:
راستش خیلی کفرم در میاد وقتی میبینم که دور و بری های خاتمی این همه دارن برای کاندیداتوری بهش فشار میارن . ایشالا که قوی باشه و بتونه دوام بیاره و دیگه با طناب مشارکتی ها و مجاهدینی ها و کارگزارانی ها توی یه همچین چاه خطرناکی نره. آمین
در این زمینه [...]

سیاه ؟ سپید ؟ …..؟!

در دوران دانشجویی دوستی داشتیم که چند سالی از ما بزرگتر بود و تیمسار صدایش میکردیم . یادش بخیر ، از ماها با تجربه تر بود و آموخته هایش را با ما در میان میگذاشت و حتی یکبار گفت : “من شماها را مثل پسر خودم میدانم!!!!! ، (برای تنها 6-5 سال اختلاف سن!!). روزی در حین [...]

بگذار اين‌چنين بشناسد مرد، در روزگار ما،آهنگ و رنگ را

پاییز

امروز خیلی اتفاقی رسیدم به وبساز. جدا از اینکه کلی مطلب بدرد بخور داشت ، تعداد زیادی عکس از مناظر پاییز گذاشته بود و حسابی کیف کردم. یادم افتاد به چند سال پیش . به اون روزهایی که هر سال آخرای مرداد و اوایل شهریور ، دلتنگی عجیبی به سراغم میومد . افسرده میشدم و میرفتم سراغ [...]